تبليغاتX
شهرعشق


شهرعشق





درد و دل


آثار بجا يك عاشق


نويسنده


موضوعات :


آمار وبلاگ :

طراح قالب:


كد جاوا :

 سلام عزیزم خوبی ؟ دلم خیلی برات تنگ شده . عزیزم می خوای بری ؟ اون دفه بهم گفتی که ممکنه یه مدت بری ولی این چند وقته که دیگه خبریش نشد منم فراموش کردم اصلا دیگه یادم رفت تا الآن ...............

گلم خیلی دلم برات تنگ می شه از همین الآن اعصابم به هم ریخته و دلتنگتم چه برسه به این که بری ...

من از این که می خوای بری ناراحتم چون دلم برات تنگ می شه می دونم تو هم دلت تنگ می شه ولی تو نباید زیاد ناراحت باشی یعنی باید خوشحال هم باشی که داری می ری خانوادتو ببینی . عزیزم خیلی دلم برات تنگ میشه . راستی چند روز اونجایی ؟ معلوم نیست ؟

عزیزم انشاا... که بهت خوش بگذره .

امید جان خیلی دلم برات تنگ می شه ......

نازنینم این چند روزه خیلی دلم می خواست بریم پارک ولی مامان جون از کربلا اومدن و مجبوریم تموم روز رو خونه باشیم .

امید جان از همین الآن اینقدر دلم برات تنگ شده که نگو مخصوصا که چند روز هم نمی تونیم همدیگروز ببینیم گلم خیلی دوستت دارم عزیزم خیلی مراقب خودت باش ( حداقل وقتی بری اونجا خیالم راحته که غذا می خوری و این باعث می شه که یکمی دلتنگی رو فراموش کنم) گلم خیلی دوستت دارم مهربونم خیلی مراقب خودت باش عزیزم دوستت دارم دوستت دارم


نويسنده: خودم مورخ: جمعه سیزدهم آذر 1388 در ساعت: 14:13
|+|

سلام امید زندگیم ؟ چطوری ؟ قربونت برم درسته که اول تو عاشق شدی  و بعد من درسته که قدمت عشق تو بیشتر از منه ولی این دلیل نمی شه که تو بیشتر منو دوست داری . س الکی فکر نکن که تو منو بیشتر دوست داری من بیشتر تورو دوست دارم حالا هر کاری م که بکنی بازم من بیشتر دوستت دارم

 قربونت برم امید جان اون روزی که تو از من خوشت اومد من فقط یه دختر راهنمایی بودم یه دختر بچه ۱۳ ساله چی می فهمه ؟ گلم من اون روز فقط یه دختر بچه بودم پس ازم انتظار نداشته باش که من اون روز توی اون سن معن دوست داشتن و عشق رو بچشم تازه عزیزم من اون روز اصلا از احساس تو خبر نداشتم اولین حسی که از تو توی قلب من به وجود اومد اون روز واسه سالگرد خانم جونم بود اون روز بود که از نگاهات پی به عشقت بردم و ازاون روز ازت خوشم اومد و بعداز اونروز بود که توب مهمونی ها یواشکی نگات می کردم و دوستت داشتم حتی واسه هفته عمه من یه امتحان استانی مهم داشتم ولی می خواستم تورو ببینم و مطمئن بشم که دوسم داری به همین دلیل بی خیال امتحان شدم و اومدم  ولی عزیزم توی اون امتحان قبول نشدم راستش اصلا هم برام مهم نبود خوب می دونستم اگه می موندم خونه و درس می خوندم قبول می شدم ولی تو برام مهم تر بودی من فقط ۱ تست اشتباه زدم و افتادم ولی اصلا برام مهم نبود به دبیر پرورشی هم گفتم دیروز یه کار مهم برام پیش اومد که نمی شد نرم

عزیزم من اومدم و فهمیدم که پشت اون نگاهات عشق نهفته ست و بعد از اون بیشتر دوستت داشتم ولی با اولین پارک هایی که رفتیم رفتار هاییدیدم که باعث شد فکر کنم تموم اون فکرایی که می کردم که تو دوستم داری الکی بوده . باعث شد فکر کنم اشتباه می کردم و بعد از اون می خواستم که دیگه فراموشت کنم می خواستم که دیگه دوستت نداشته باشم ولی نشد در عوض یک هفته بعد متوجه شدم که تو واقعا دوستم داری  اون موقع بود که عاشقت شدم و هر لحظه عشقم نسبت به تو بیشتر می شدو حالا هم هر لحظه که می گذره داره بیشتر یم شه قربونت برم خیلی دوستت دارم امیدم تو همه زندگی منی عشق منی . خیلی خیلی دوستت دارم عزیزم مهربونم خیلی مراقب خودت باش فدات بشم عشق من نسبت به تو تموم نشدنیه

راستی امید عزیزم من شنبه مدرسه نمی رم یعنی توی اخبار گفت که تعطیله گلم خیلی دلم برات تنگ میشه قربونت برم خیلی دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم


نويسنده: خودم مورخ: پنجشنبه دوازدهم آذر 1388 در ساعت: 10:33
|+|

سلام امیدم هنوز توی وب نیومدی ؟ قربونت برم من نگرانتم خواهش می کنم زود بیا و نظر بذار فدات بشم امید جان چرا هنوز نیومدی ؟  عزیزم انشاا... که زوده زود بیای قربونت برم مهربونم خیلی دوستت دارم خیلی مراقب خودت باش دوستت دارم دوستت دارم
نويسنده: خودم مورخ: چهارشنبه یازدهم آذر 1388 در ساعت: 19:19
|+|

سلام نازنینم خوبی ؟ عزیزم خیلی دلم برات تنگ شده امید زندگیم من خیلی دوستت دارم قربونت برم امروز رفتم دکتر گفت چیز خاصی نیست احتیاج هم به آزمایش نداره (آخه اون دفه رفتم گفت باید آزمایش بدی منم بعدش خوب شدم و دیگه نرفتم ولی این بار گفت احتیاجی نیست ) فقط دوتا قرص داد که باید بخورم . نازنینم خوب می شم گفتم که چیزیم نیست ؟

قربونت برم چرا دوباره امروز قلبت درد گرفت ؟ به خدا وقتی تورو با اون حال دیدم که داری از خیابون رد می شی انگار قلب منو داشتن می سوزوندن . گلم چرا دوباره قلب درد گرفتی ؟ نکنه داروهاتو نمی خوری ؟ نکنه دوباره پسر بدی شدی ؟ عزیزم ناهار می خوری یا نه ؟

گلم امروز خیلی گرسنه بودم دیدم انگار چیپس می چسبه یه کمی شیطونی کردم و خریدم راستی عزیزم می خواستم بهت تعارف کنم ولی وقتی دیدم قلبت درد می کنه گفتم باید تنبیه بشی و نباید بهت تعارف کنم !!! قربونت برم امید جان خواهش می کنم مراقب خودت باش .

گلم چرا ناراحتی هاتو نمی گی ؟ مگه خودت نگفتی دلت می خواد باهام حرف بزنی پس چرا نمی زنی ؟ اگه قراره تو ناراحت باشی من ترجیح می دم این ناراحتی رو باهات شریک بشم تا حد اقل اگه بتونم یه قسمتی از این مظکلات رو من حمل کنم . عزیزم پس باهام حرف بزن و بگو چی شده ؟ مشکل کجاست ؟

امید جان عزیزم خیلی دوستت دارم تو تنها گل زندگیمی دیشب ساعت12 خیلی دلم گرفته بود بغضم ترکید سرم رو کردم زیر پتو و حسابی گریه کردم تا تخلیه بشم ( آخه هم دلم برات تنگ شده بود و هم یاد سربازی رفتنت افتاده بود دیگه داشتم منفجر می شدم ) بعد چراغ رو روشن کردم و توی دفتر یه نامه برات نوشتم تا حدود زیادی آروم شدم . حالا خواستم بگم که دیشب اگه می تونستم می اومدم توی وب و برات مطلب می ذاشتم ولی حالا توی دفتر نوشتم . نیم دونم تو مینویسی یا نه ؟

راستی عزیزم فردا حدود ساعت ۷:۱۵ می ریم . عزیزم نمی دونم تا ساعت ۳ کلاس داریم یا نه ؟ بچه ها امروز می گفتن ممکنه نداشته باشیم حالا تو احتیاط ۱ بیا اگه تا ساعت ۱:۲۰ نبودیم و حالشو داشتی ۳ بیا عزیزم

عزیزم خیلی دوستت دارم امید زندگیم خیلی مراقب خودت باش دوستت دارم دوستت دارم


نويسنده: خودم مورخ: چهارشنبه یازدهم آذر 1388 در ساعت: 14:58
|+|

دلم مي خواد از تو بگم

واسه تو بگم

از تو تك ستاره زندگيم

از تو گل سرخ و نازي كه شكفتي و عطرت فضاي زندگيم رو معطر كرد

مثل يه بذرِ كوچيك تو وجودم جوونه زدي

و مثل يه نهالِ  زندگيمو سبز كردي

سبزِ سبز

مثل يه سبزه زار

صداي خنده هات رو كه با سخاوت تقديمم مي كني تمام ناراحتي رو از دلم مي تكونه

وقتي مي گي دوستم داري ديگه از خدا هيچي نمي خوام

وقتي سرمو رو سينه ت مي ذارم با صدايِ قبت آروم مي شم

آرومِ آروم

مي خوام سنگ صبورت باشم

واسه وقتهاي دلتنگي

مي خوام كه دردت، رنجت، تبت همش و به جون بخرم

 

نازنینم نگاهت منو سر مست ميكنه

و مرواريد اشكت دلم رو غمگين

عزيزِ دل مي دوني چقدر دوستت دارم

اونقدر كه مي خوام هر چي دارم پيش كشت كنم

اونقدر كه مي خوام

دنيا رو واست كف دستم بگيرم و واسه يه نگاهت قربوني كنم

تو همه چيز و با خودت آوردي

عشق و محبت و حرارت و گرمي

تو اميد رو با خودت آوردي

تقدس عشقِ تو با هيچ عشقي قابل قياس نيست

گل من تو همه چيز رو با خودت آوردي

دوستت دارم


نويسنده: خودم مورخ: سه شنبه دهم آذر 1388 در ساعت: 14:30
|+|

سلام نازننم خوبی ؟ عزیزم خیلی دلم برات تنگ شده مهربونم گلم خیلی دوستت دارم عزیزم دیروز نتونستم بیام توی وب وقتی اومدم تا ساعت 6 خوابیده بودم بعد هم رفتم سر درسم بعد هم پدر اومدن و رفتیم بیرون و دیگه نشد که بیام . نازنینم منظورم از این که می گم نه برای الآن نیست برای همیشه ست این بود که این که می گم نه نباید ناراحتی هاتو توی ولت نگه داری و نخوای به من بگی واسه الآن نیست منظورم از نه این بود که من نمی خوام تو حرفا و ناراحتی هاتو توی دلت نگه داری و تو هم نباید این کار رو بکنی . عشقم امید زندگیم خیلی دوستت دارم گلم خیلی خوشحال شدم که حرفام آرومت کرد من دوست دارم حرفاتو بهم بزنی ناراحتی هاتو بهم بگی قربونت برم من نمی خوام ناراحتی توی دلت بمونه عزیزم از این که دوباره یم خوای توی دفتر بنویسی خوشحال شدم راستش اون روز که گفتی دیگه نیم نویسیی خیلی دلم شکست و ناراحت شدم ولی به روی خودم نیاوردم ولی حالا خوشحال شدم که دوباره یم خوای بنویسی . عزیزدلم خیلی دوستت دارم مهربونم امید جان فکر کنم فردا زنگ اول مدرسه نرم آخه باید برم آزمایش بدم باید صبح برم . عزیزم نگران نباش هیچ چیزیم نیست اینو واقعا می گم فقط فکر کنم یه کم عفونت دارم . قربونت برم چیزیم نیس به خدا (قسم خوردما) هیچ چیم نیست پس الکی نیم خواد خودتو ناراحت و نگران بکنی . فدات بشم خیلی دوستت دارم مهربونم امروزم نیومدی خیلی دلم برات تنگ شده ولی خوب شاید کاری داشتی  طوری نیست مهربونم به کارات برس امید زندگیم خیلی دوستت دارم مهربونم تو همه زندگیمی مراقب خودت باش  دوستت دارم دوستت دارم


نويسنده: خودم مورخ: سه شنبه دهم آذر 1388 در ساعت: 14:28
|+|

امید زندگیم دوستت دارم

سلام قربونت برم من الآن توی مدرسه هستم خواستم بیام بهت بگم که عشقمی جونمی دیوونتم . امید زندگیم خیلی دوستت دارم

 

 


نويسنده: خودم مورخ: دوشنبه نهم آذر 1388 در ساعت: 12:3
|+|

سلام عزیزم در مورد ناراحتی ها باید بگم که باید بگی . چون اگه نگی این هیزم ها بیشتر روی هم تلمبار می شن و این ناراحتی بین هردومون اونقدر زیاد می شه که یه هو می بینیم اندازه یه کوه ناراحتی داریم اونوقت دیگه حل کردنش خیلی مشکل می شه . تا می خوایم یکیشو حل کنیم یکی دیگه می یاد پس می گم باید بگی تا حد اقل این کپه هیزم حل بشه . گلم پس باید ناراحتی هاتو بگی . این که می گم نه برای الآن بلکه برای همیشه ست . انشاا... اگه این کار درست بشه باید ناراحتی ها گفته بشه تا به قول خودت یک کپه نشه . حالا هم اگه نگی واقعا ناراحت می شم اگه نگی می فهمم که بلوف می زدی که  می گفتی فقط با تو می تونم حرف بزنم گلم پس باید حرفاتو بزنی .

عزیزم من اون روز با هزار تو ذوق گفتم که این فکر رو کردم گفتم اگه نیم تونیم حرفامونو به هم بزنیم حداقل یه جایی باشه که بتونیم توش بنویسیم یه جایی غیر از وبلاگ که باقی بمونه که یه روزی بخونیم و خاطرات رو زنده کنیم . یه چیزی که بشه توش حتی وقتی شب ساعت 11 شب دلمون گرفت یا برای همدیگه تنگ شد یا یه روز بارونی که نمی شه بری توی کافی نت یا مثلا من نمی تونم برم تو اینترنت بتونیم حرفامونو برای همدیگه بنویسیم من حتی گاهی اوقات نصف شب ها از خواب بیدار یم شدم و توی تاریکی برای تو می نوشتم حتی یه شب برق رفته بود توی نور ماه نشستم و برات نوشتم ولی تو...... اصلا برات مهم نبود فکر کردی نباید از ناراحتی ها حرف بزنی و دیگه توی اون دفتر ننوشتی . فکر کردی اگه راجع به ناراحتی ها حرفی زده بشه قضیه بدتر می شه و دیگه ننوشتی حتی همین الآن هم ناراحتی داری و حرفات رو نمی زنی . گلم وقتی اون حرفا رو ازت شنیدم دیگه ذوقی برای نوشتن توی وب نداشتم حتی اگه دلم می گرفت با خودم حرف یم زدم ولی دیگه حس و حالی برای نوشتن نداشتم وقتی تو ننوشتی فکر کردم این فکرم یه چیز مسخره و بچه گانه بوده .....      بگذریم

امید وقتی تو حرفاتو به من نمی زنی وقتی ناراحتی داری و به من نمی گی همین باعث می شه که من فکر کنم بینمون یه چیزی حایل شده یه چیزی که اجازه نمی ده تو منو محرم راز و مرحم دلت بدونی . همینه که فکر می کنم عوض شدیم وقتی تو اینطوری باشی منم طبیعتا طبق این فکر همین طور می شم واسه همینه که می گم ما دیگه اون آدم های قبل نیستیم انگار یه جوری شدیم .

امید جان من از این فکر ناراحت می شم غصه می خورم و حتی گاهی اشکم در می یاد من می خوام امید همیشگی خودم باشی می خوام توی لبخندت اون حس قبل رو ببینم نمی خوام همراه با لبخند روی لبت غم رو توی چشمات ببینم . عشق نازنینم امید زندگیم به خدا من هر لحظه بیشتر و بیشتر بهت علاقه مند می شم امروز داشتم راجع به سربازی رفتنت با نیلوفر حرف می زدم همون موقع اشکم ریخت گفت زود تموم می شه گفتم اگه جای من بودی این حرف رو نمی زدی . دیگه بچه ها دو سه تاشون اومدن اینقدر سربه سرم گذاشتن تا از توی اون حال در بیام به ظاهر در اومدم ولی تموم فکرم توی این موضوع بود .

امیدم من دلم می هر لحظه بیشتر با هم باشیم دیروز یادم به اس ام اس هایی که به هم می دادیم فکر می کردم از یاد آوری اون روزهای خوش لبخند زدم و دلم یه دنیا برای اون روزا تنگ شد . امیدم اگه تو حس کردی که این چند وقته من ناراحتم یا این که اخلاقم عوض شده یا هر کاری کردم که ناراحتت کرده معذرت می خوام اگه ناخواسته اشتباهی کردم ( یا این که فکر یه سری چیزا باعث شده بود که به هم بریزم ) معذرت می خوام قول می دم که دیگه اینطوری نباشم قول یم دم حواسم بیشتر به کارام باشه . می خوام اگه اشتباهی توی کارام بوده بشم همون ستایش همیشگی . نیم خوام وقتی می ری سربازی یه چهره غمگین و گرفته توی ذهنت از من باقی بمونه . (گرچه که هروقت یاد سربازی می افتم چهره ام هم غمگین میشه و هم گرفته )

قربونت برم من خیلی دوستت دارم نازنینم تو امید زندگیمی تو همه عمر منی واسه همینه که نیم خوام ناراحت باشی نیم خوام غمی توی دلت باشه می خوام اون هیزم رو برای من بگی تا یک کپه یک کوه نشه . دلم یم خواد حرفاتو برای من بنویسی البته اگه برات بچه گانه نیست ............

نازنیم از این که بعد از این همه وقت بخاری گذاشتی واقعا خسته نباشی !!!! نازنینم اگه بعدا هم بخوای اینقدر دیر بخاری بذاری که من یخ یم زنم !!! ما یک ماهه که بخاری داریم تازه من همه اش روی مبل کناری بخاری می شینم واسه همین باید این کارا رو از الآن یاد بگیری که بعدا به مشکل بر نخوریم !!! راستی عزیزم آفرین که خودت یم خوای دست و آستین بالا بزنی و بالاخره ماکارونی بخوری !!!

گفته باشما خوای اینقدر تنبل باشی ها !!! وقتی قرار می شه ماکارونی درست کنی باید زود بری درست کنی نه این که بندازی برای چند هفته بعد و بعد یه روزی بخوای تازه دست و آستین بالا بزنی !!!!

قربونت برم عزیزم خیلی دوستت دارم این چند وقته انیمیشن نمی ذاشتم واسه این بود که ویندوزم خراب شده بود ولی حالا ویندوز رو عوض کردم و دوباره انیمیشن گذاشتم . قربونت برم نازنینم خیلی دوستت دارم فدات بشم خیلی مراقب خودت باش دوستت دارم دوستت دارم


نويسنده: خودم مورخ: یکشنبه هشتم آذر 1388 در ساعت: 19:30
|+|

امید جان سلام من الآن توی وبم نظراتت رو خوندم و دارم می رم بیرون . بعد راجع به نظراتت مطلب می نویسم و می ذارم توی وب حالا نمی دونم امروز بشه یا فردا ؟ چون مهمون داریم ولی بیشتر سعی می کنم که همین امروز پست کنم  عزیزم فعلا بای خیلی دوستت دارم امیدم تو همه زندگی منی قربونت برم خیلی دوستت دارم مراقب خودت باش دوستت دارم دوستت دارم
نويسنده: خودم مورخ: یکشنبه هشتم آذر 1388 در ساعت: 17:16
|+|

سلام گلم دلم گرفته . چرا ؟ خودمم نمی دونم . نمی دونم این مطلب رو پست بکنم یا نه ؟  از وقتی که گفتی دیگه توی اون دفتر برای من چیزی نمی نویسی منم دیگه اشتیاقی به نوشتن ندارم . دلم گرفته بود و نمی دونستم چکار کنم گفتم بذار اینجا بنویسم . یه بغض بزرگ توی گلوم گیر کرده که حس می کنم نمی خواد بشکنه . شاید الآن به خاطر این حال من تو هم حالت بد باشه شایدم تو حالت بده که منم حالم بد شده ؟ می دونم که قلبامون به هم رابطه مستقیم دارن و به خاطر همینه که می گم یا حال تو بده که من حالم خرابه و یا این که چون من حالم بده خدای نکرده حالا تو هم توی دلت یه ناراحتی می افته . دلم گرفته راستش خودمم دلیلش رو نمی دونم بیشتر از همه دلم تنگ شده . نمی دونم چرا چند روزه یه جوری هستم ؟ و به تبعیت از این فکر می کنم تو هم یه جوری هستی ؟ انگار یه غم سنگین توی دل هردومون نشسته . انگار مثل قدیما نیستیم . امید بغض توی گلوم داره منفجر می شه . یه احساس بد دارم و نمی دونم از کجا سرچشمه گرفته ؟ 
( دارم داریوش گوش می دم می دونم بهم گفتی حق ندارم گوش کنم ولی واقعا احساس کردم فقط دلم می خواد داریوش گوش کنم ) 

چشم من بیا مرا یاری بکن گونه هام خشکیده شد کاری بکن 
غیر گریه مگه کاری می شه کرد کاری از ما نمی یاد یاری بکن 

نمی دونم چم شده ؟ این دیگه چه حسیه ؟ امیدم نکنه تو ناراحتی که من اینطوری شدم ؟ 
حس می کنم هر دومون یه جوری ناراحتیم من نمی خوام اینطوری باشه دارم اذیت می شم حس می کنم ناراحتی ، حرفات حرفای گذشته نیست حس قبل رو نداره . نمی دونم شاید دارم اشتباه می کنم من فقط حس می کنم که ناراحتی که اون امید قبل نیستی . گلم نمی خوام اینطوری باشه گلم اگه چیزی هست بهم بگو من نمی خوام غصه و ناراحتی توی دلت باشه . امید خیلی دلم گرفته بغضم می خواد بترکه انگار داریوش کار خودش رو کرد . ( عزیزم می دونم گفتی نباید گریه کنم ولی خوب دلم گرفته نمی دونم باید چکار کنم ؟ ) 

ای که بیتو خودمو تک و تنها می بینم هر جا که پا می ذارم تورو اونجا می بینم

امید جان اگه ناراحتت کردم ببخشید شاید این احساس فقط یه حس بی خود باشه شاید الکی دارم این فکرا رو می کنم اصلا الکی قاطی کردم دارم دری وری می گم . بعضی اوقات این شکلی می شم یه حس ناراحتی دارم انگار سیستم اعصابم می ریزه به هم چند روز بگذره بهتر می شم . هنوزم می گم نمی دونم این مطلب رو پست بکنم یا نه ؟ می ترسم حرفی زده باشم که ناراحتت کرده باشه . 
گلم خیلی دوستت دارم به خدا دوستت دارم ناراحتی امشبم هم به خاطر اینه که خیلی دوستت دارم که چند وقته احساس می کنم تو خودت نیستی تو اون امید سابق نیستی نمی دونم چرا اینطوری شده ؟ فقط می دونم این قضیه برای من خیلی خیلی درد آوره پس بیا و بهم بگو دلیلش چیه ؟
گلم خیلی دوستت دارم مهربونم نوشته های من تموم شد حالا که حرفام رو نوشتم بهتر شدم . 
قربونت برم خیلی دوستت دارم بازم می گم اگه حرفی زدم که ناراحتت کرد ببخشید خیلی مراقب خودت باش گلم دوستت دارم دوستت دارم 

بوی گندم مال من هرچی که دارم مال تو  
  یه وجب خاک مال من هرچی می کارم مال تو
اهل طاعونی این قبیله مشرقیم
  تویی اون مسافر شیشه ای شهر فرنگ 



نويسنده: خودم مورخ: جمعه ششم آذر 1388 در ساعت: 17:41
|+|

سلام عزیزم گلم من امروز آزمون داشتم دیروز می خواستم بهت بگم ولی دیگه مجبور شدم زود از وب بیام بیرون . گلم توی کنکور آزمایشی های سنجش ثبت نام کردم و این هفته دفه اولش بود ماهی یک باره . با پدر رفتم و برگشتم . برگشتنه هم رفتیم سید محمد و بعد وقتی اومدیم ناهار خوردیم و من بعدش بهت تک زنم در هر صورت ببخشید که دیر تک زدم . قربونت برم عید فردا رو بهت تبریک می گم نازنینم انشاا... که همیشه شاد باشی .  عزیزم در مورد دیر اومدنت توی وب دشمنت شرمنده . من بیشتر نگران شدم چون توی این چند وقته سابقه نداشت این ساعت بیای توی وب من خودم تا ساعت 6 خواب بودم و نتونستم بیام توی وب . عزیزم من نمی دونم الآن دیگه وقت تو وب اومدنم مشخص نیست معلوم نیست کی بیام واسه همینه که نمی تونم دقیق بهت بگم کی بیا . عزیزم تو بیا هر وقت که کارات تموم شد بیا من نمی خوام اذیت بشی یا این که به کارات نرسی . 
گلم در مورد ناراحتیت منم به خاطر خدمت خیلی ناراحتم این موضوع برام خیلی خیلی سخته ولی گلم تو نوشتی بیشترش راجع به خدمته پس اون بقیه اش مال چیه ؟ عزیزم باید بهم بگی من باید دلیل ناراحتی ات رو بدون . به جز خدمت دیگه برای چی ناراحتی ؟ ( باید بگی یه وقت نیای اینجا بگی بیخیال یا چیز مهمی نیست یا این که اصلا چیزی نیست )
عزیزم در مورد این که سرت شلوغ بوده نیومدی توی وب می بخشمت ولی در مورد این که وقت نکردی غذا بخوری نه . چرا من هرچی می گم باید ناهار بخوری تو پشت گوش می ندازی ؟ چرا به حرفم گوش نمی دی ؟ من دیروز جون خودمو قسمت دادم که غذا بخور اومدی برا من نوشتی چون سرت شلوغ بوده غذا نخوردی ؟ خوبه منم به حرفات گوش ندم هم گریه کنم هم ناراحت بشم هم روزه بگیرم ؟ عزیزم تو اگه ناهار نخوری من خیلی ناراحت می شم اونوقت بعد هم اعصابم خورد مب شه هم به خودم آسیب می رسونم حالا دیگه تصمیم با خودته .
گلم در مورد اون مطلب من مطلب رو رمز دار برات گذاشتم منتهی چون اولش بلد نبودم مطلب رو درست نذاشته بودم ولی بهش رمز داده بودم بعد خودم رفتم سرش دیدم مطلب بدون رمز باز می شه سریع پاکش کردم و درستش کردم و بعد رفتم سرش دیدم درسته تا وقتی که نریم توی ادامه مطلب و رمز رو نزنیم باز نمیشه احتمالا تو همون موقع که مطلب رو پست کردم رفتی و خوندیش و بدون رمز خوندی ولی بعدش فورا من درستش کردم . گلم در هر صورت من نگرانم به خدا اگه خدای نکرده خدای نکرده خدای نکرده زبونم لاللللللللللللللللللل اتفاقی برات بیفته هیچ وقت نمی بخشمت . ( چون تو امید منی من اجازه نمی دم اتفاقی برات بیفته ) اونوقت همیشه به من بدهکاری . امید ( یاد این قضیه که می یفتم اعصابم حسابی به هم میریزه به تو قول دادم دیگه حرفشو نزنم و نمی زنم ولی تورو خدا تورو جون من بی خیال این قضیه شو ) من دارم نگرانی می میرم 
گلم خیلی دوستت دارم نازنینم خیلی مراقب خودت باش گلم دوستت دارم به وسعیت آسمونا . دوستت دارم دوستت دارم 



نويسنده: خودم مورخ: جمعه ششم آذر 1388 در ساعت: 17:33
|+|

سلام فدات بشم من خیلی وقته توی وب هستم ( حدو.د 20 دقیقه ) خوشحال شدم که اومدی جون تازه گرفتم نازنینم تا مادر گیر ندادن من باید از وب برم بیرون. قربونت برم انشاا... بعد می یام مطالبت رو می خونم و نظر می ذارم عزیزم خیلی دوستت دارم مهربونم خیلی مراقب خودت باش دوستت دارم دوستت دارم 
نويسنده: خودم مورخ: پنجشنبه پنجم آذر 1388 در ساعت: 21:1
|+|

سلام نازنینم چرا نمی یای توی وب ؟ نکنه از دست من ناراحتی ؟ کاری کردم ؟ گلم به خدا دارم از نگرانی می میرم . عزیزم خواهش می کنم زود بیا توی وب . نمی دونم چی شده که هنوز نیومدی ؟ تو که هر روز می یومدی ؟ عزیزم زود بیا دارم از نگرانی و دلتنگی می میرم . قربونت برم خیلی دوستت دارم مراقب خودت باش دوستت دارم دوستت دارم 
نويسنده: خودم مورخ: پنجشنبه پنجم آذر 1388 در ساعت: 20:43
|+|

سلام نازنینم هنوز نیومدی توی وب . قربونت برم خیلی دوستت دارم امید جان امیدوارم کاری نکرده باشم که ناراحتت کرده باشه که هنوز نیومدی توی وب ؟ عزیزم کاری کردم ؟ امروز حس می کردم ناراحتی چرا ؟ گلم منلبخند تورو می خوام اونم لبخند از ته دلتو می خوام مثل اون روزا بخندی نازنینم من طاقت ناراحتی تورو ندارم تورو خدا اگه چیزی شده بهم بگو . امید جان وقتی به سربازی رفتنت فکر می کنم می خوام دیوونه بشم و وقتی می بینم که ناراحتی این غم م غصه 1000 برابر می شه امیدم تورو خدا اگه از چیزی ناراحتی بگو . عزیزم امروز سر کلاس چند تا موضوع خنده دار پیش اومد که داشتیم از خنده منفجر می شدیم توی راه هم داشتیم به همون قضایا می خندیدیم . عزیزم دلم خیلی برات تنگ شده تو همه زندگی منی عمر منی امید نیم خوام غم رو توی صورتت ببینم می خوام همیشه خوشحال باشی فدات بشم خیلی دوستت دارم نازنینم خیلی گلی گلم مراقب خودت باش فردا روز عرفه ست خیلی دعا کن فدات بشم خیلی دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم 
نويسنده: خودم مورخ: پنجشنبه پنجم آذر 1388 در ساعت: 17:32
|+|

سلام عزیزم خوبی ؟ نازنینم امروز هنوز نتونستم بیام تو وب آخه امروز مادر اینقدر کار داشتن که اصلا نخوابیدن تازه سرور هم اومد حالا هم نشستن پیش محمد معین و دیگه اصلا فکر نکنم برن بخوابن برای همین من می نویسم تا هر وقت تونستم پست کنم . نازنینم امروز از شنیدن صدات خوشحال شدم ولی انگار هم خودت ناراحت بودی و منم که سر قضیه این دختره حسابی اعصابم ریخته به هم برای همین ببخشید اگه لحتم تلخ بود یا اگه حرفی زدم که ناراحتت کردم . من ناراحت بودم همین الآن هم هستم ولی گلم اگه من تورو با حرفی ناراحت کردم ببخشید . گلم دیروزم که از وب رفتم بیرون بهت گفتم می خواستم بنویسم دارم می رم بیرون که همون موقع اینترنت قطع شد و سرور زنگ زد با زنگ سرور مادر هم بیدار شدن و من دیگه نتونستم برم توی وب . گلم در هر صورت ببخشید اگه ناراحتت کردم . راجع به قضیه اون دختره هر چی می خوام ناراحت نباشم نمی شه . حداقل خیالم راحته که به تو هم قول ندادم که ناراحت نباشم . ( اینطوری دیگه وقتی اعصابم به هم می ریزه و هی فکر می کنم عذاب وجدان ندارم که به تو قول دادم )گلم به خدا دوستت دارم واسه همینه که ناراحتم . مهربونم ممنون که به حرف من گوش دادی و می خوای همون کاری رو بکنی که من گفتم . 

قربونت برم من اون روزا ازت خوشم می یومد ولی خوب با  دیدن یه سری رفتار ها... خوب اگه تو همجای من بودی همین کار رو می کردی اگه منم یه همچین حرف ها و رفتار هایی داشتم تو هم دیگه ازم خوشت نمی اومد ولی عزیزم مهر اصلیت وقتی به دلم نشیت که اس ام اس دادی و اون شب با هم حرف زدیم بعد از اون دیگه عاشقت شدم عاشق که هیچی حالا دیگه دیوونتم عزیزم پس فکر اون روزا رو نکن مهم اینه که الآن عاشقتم

  راستی آوردن پدربزرگ جدید رو بهت تبریک می گم واقعا خوشحال شدم البته ببخشید که ناراحت بودم و نتونستم درست تبریک بگم 

عزیزم خیلی دوستت دارم امید جان خیلی مراقب خودت باش گلم عزیزم جان من غذاتو بخور ( چقدر بهم می گی قسم نخور چقدر من بهت می گم غذا بخور ؟ وقتی تو به حرف من گوش نمی دی منم مجبورم به حرفت گوش ندم و قسم بخورم تا حد اقل غذاتو بخوری ) اگه درست به حرفم گوش بدی دیگه احتیاج نمی شه که قسم بخورم .باشه ببخشید دیگه قسم نمی خورم ولی هتو هم باید غذا بخوری .  
داروهاتم یادت نره همشو بخور گلم خیلی دوستت دارم خیلی مراقب خودت باش دوستت دارم دوستت دارم 



نويسنده: خودم مورخ: چهارشنبه چهارم آذر 1388 در ساعت: 17:36
|+|

سلام عزیزم اون موقع از وب رفتم بیرون ولی حالا دوباره اومدم . نازنینم درسته ناراحت شدم خیلی هم ناراحت شدم  نمیتونم بهت دروغ بگم ولی عزیزم از دست تو ناراحت نیستم گلم من به تو اعتماد دارم   می دونم که ناراحتیم رو درک می کنی .نازنین من ناراحتیم به خاطر اونه به خاطر این که هربار می خوام از یاد ببرمش دوباره می یاد وسط مثل یه انگل مثل یه خوره که تموم اعصابم رو می خوره .  امید زندگی من می دونم که خودت حواست هست می دونم که خودت بهتر از من می دونی که باید چکار کنی ولی عزیزم منم یه نظر دارم گلم تو حتی اگه اومد و سلام کرد جوابش رو نده حتی اگه اومد اسمت رو صدا کرد و سلام کرد و حرف زد جواب نده می دونم فامیلتونه ولی من می خوام که اینطوری باشه اگه هر فامیل دیگتون بود طوری نبود سلام کنی ولی این یارو فرق داره . من الآن خیلی ناراحتم از دست ایندختره حسابی اعصابم خورده راستش دیروز دوستم دیده بودت که داشتی تند می رفتی ولی من فکر کردم که کاری داشتی اصلا فکرشو نمی کردم که قضیه دوباره به این دختره مربوط باشه حالا هم گلم می دونم که خودت بهتر می دونی باید چکار کنی ولی اگه این کار رو بکنی خیلی خوشحال می شم اون دختره باید بدونه که تو به هیچ وجه محلش نمی ذاری . امید من دیگه در این رابطه حرفی ندارم فقط می دونم که نمی خوام حتی جواب سلام این دختره پر رو رو بدی . قربونت برم عزیزم من به تو اعتماد کامل دارم اگه اعتماد نداشتم الآن نمی اومدم تو وب امیدم تو همه عشق منی . پس عزیزم بدون که من خیلی بهت اعتماد دارم و فقط ازت میخوام که همین کار رو بکنی نازنینم خیلی دوستت دارم خیل یمراقب خودت باش دوستت دارم دوستتدارم
نويسنده: خودم مورخ: سه شنبه سوم آذر 1388 در ساعت: 16:51
|+|

سلام گلم من هنوز توی وب هستم در این مورد مطمئن باش تنبیه می کنم جوری هم تنبیه می کنم که واقعا دردت بیاد !!! ( منم غذا نمی خورم) دوستم هم رفتم بهش چیز گفتم گفت اصلا من نبودم اشتباه دیده در هر صورت من ازش زهر چشم گرفتم و سریع بهم بگوکی رو دیدی ؟ خیلی برام مهم شده باید بگی . عزیزم خیلی دوستت دارم مهربونم نازنینم خیلی دلم برات تنگ شده گلم دوستت دارم دوستت دارم 
نويسنده: خودم مورخ: سه شنبه سوم آذر 1388 در ساعت: 15:10
|+|

سلام نازنینم امروز از اون طرف خیابون که نگاه کردم ندیدمت خیلی دمق و گرفته شدم ولی گفتم حتما دنبال کارهای دانشگاهی ولی بازم چشمم بع خیابون بود که دیدم نیلوفر می گه امید . گفتم کجاست بعد دیدمت خیلی خوشحال شدم ولی از اون طرفم نگران شدم به نیلوفر گفتم ممکنه فکر کرده باشه این خانومه مامانمه بعد که ازت پرسیدم مطئن شدم . راستی عزیزم دلت بسوزه خودم صداتو شنیدم دلم خیلی برای شنیدن صدات تنگ شده بود و وقتی گفتی فکر کردم مادرت بودن صداتو شنیدم . قربونت برم خیلی دلم برات تنگ شده وقتی به سربازی رفتنت فکر می کنم دلم میگیره ولی بعد خودمو راضی می کنم که نمی شه نری و اینطوری که گفتی انشاا... زود برمی گردی ( هر چند که هر روزش برای من مثل سال هاست ) . قربونت برم امید جان خیلی دوستت دارم مهربونم گلم من دارم از وب می رم بیرون حالا اگه تا وقتی که بودم نظر گذاشتی جواب می دم اگه دیگه ندادم بدون رفتم . امید تو همه دنیای من هستی . نازنینم خیلی مراقب خودت باش راستی اگه غذا نخوری مطمئن باش تنبیهت می کنم ( این رو واقعا جدی می گم من توی این مسئله خیلی خیلی جدی هستم پس هر روز فکر کن که من بهت زنگ زدم و گفتم باید غذا بخوری و واقعا باید غذا بخوری و قرصات هم یادت نره ) گلم خیلی دوستت دارم مهربنم عزیزم خیلی مراقب خودت باش دوستت دارم دوستت دارم 
نويسنده: خودم مورخ: سه شنبه سوم آذر 1388 در ساعت: 14:55
|+|

سلام نازنینم من الآن توی وبم فکر کنم تا 10 دقیقه دیگه باشم فعلا دوستت دارم دوستت دارم
نويسنده: خودم مورخ: سه شنبه سوم آذر 1388 در ساعت: 14:43
|+|

سلام عزیزم من بهت همیشه راست می گم وقتی می گم چیزی نبوده یعنی چیزی نبوده من فقط یادم به اون حرفت افتاد که اون روز زدی و خیلی سرش ناراحت شدم دوباره تموم غصه ای که اون روز داشتم اومد سراغم . واسه همین بود که هم دلم برات تنگ شده بود هم دلم گرفته بود تازه یاد این قضیه هم که افتاده بدتر شدم . من دیلی ناراحتیم رو گفتم نمی دونم چرا هنوز می گی که نگفتم ؟ قربونت برم ناراحتی من همین بوده و دیگه دلیلی نداشته قربونت برم خیلی دوستت دارم خیلی مراقب خودت باش دوستت دارم دوستت دارم 
نويسنده: خودم مورخ: دوشنبه دوم آذر 1388 در ساعت: 16:52
|+|

کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
Dastan.kotah & Bahar-20 & Best-Music-Cod